![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
فروردین 1387
اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ انجمن علمی ماشین آلات
وبلاگ شخصی یکی از دانشجویان پردیس کشاورزی ابوریحان تهران دانلود موسیقی(مانی جهانتاب) سایت دانشگاه رامین وبلاگ بچه های صنایع غذایی وبلاگ دخترانه رامین انجمن علمی گياهپزشكي پیوندهای روزانه
برای موبایل بازها
طالع بینی بانک همه رغم عکس کتابهای فارسی رایگان عاشقانه سایتی مفید برای کاربران فتو شاپ تعبیر خواب 2800فونت لینک دانشگاه رامین در سایت چمران دانلود یاهو مسنجر راهنمای جامع جستجو خبر گذاری ها و روزنامه ها دوربینهای زنده جهان آرشیو پیوندهای روزانه
|
Raminian
اولین وبلاگ دانشجویان دانشگاه رامین سال نو مبارک
سلام
ببخشید باید زودتر از اینا سال نو رو تبریک میگفتیم
به هر حال سال نوتون مبارک و براتون سال خوب و توام با موفقیت رو آرزو میکنیم
برای اینکه بدونید چطور سالی پیش زو دارید بهتر دیریم طالع بینی تون رو تو سال جدید براتون بذاریم تا ...
موفق باشید
ستاره بخت و اقبال شما در سال جدید!
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك گير مي كنيد و احتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!
متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي گوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا رکسانا است يا مرسده و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا جغتای (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بي جنبه اند، آخر لزومي ندارد به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان مي شنوي و چنان قهقهه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.
متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند).
متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز چند ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد. هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول مي شويد.
متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با وبلاگ از ما بهترون، بخش طالع بيني و فالگيري، تماس بگيريد.
متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد، دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت: «كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد مي خورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.
متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل مي شود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل مي شوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه شانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
متولدين آذرماه: ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بود، البته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی باهوشند؛ و اما خانمها شما در واحد دانشگاهی هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه تابان پیام نور با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت ده هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دو سال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ما همين جوري شما خواهر یا برادر عزیز را دكتر قبول داريم!!
متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود ساعت ۱۲ از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم.
متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من، ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار مي شود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در دانشگاه پیام نور محل، به همان مدرك ليسانس راضي مي شوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نمي بينند به چشم پزشك مراجعه كنند.
|+| نوشته شده توسط من یا ما در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 2:19
ایمیل جدید
قابل توجه دوستان و مخاطبین عزیز:
با توجه به بروز مشکل در ایمیل قبلی ایمیل جدید وبلاگ با آدرس زیر از این به بعد آماده دریافت نظرات و ایمیلهای شماست
|+| نوشته شده توسط من یا ما در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 13:40
سرمقاله سردبیر
سلام. چطورین؟ دیدین اومدیم؟ با اینکه هنوز خیلی سخت میشه کار کرد و اوضاع خیلی قاراشمیشه ولی بس که غر زدید و بد و بیراه بارمون کردید، خودمون شرمنده شدیم و تصمیم گرفتیم حداقل یه بار توی عمرمون خوش قول باشیم، ببینیم دیگه بهونه تون چیه؟ میگن سکوت علامت رضاست، وقتی دیدیم در مورد تریپ جدیدمون نظر ندادین، گفتیم حتما راضی بودین دیگه، نه؟ پس فعلا تا اطلاع ثانوی رویه فعلی رو حفظ می کنیم و همینجوری ادامه میدیم، به قول امروزیا، ما خوبیم مگر اینکه خلافش ثابت بشه، _ که هنوز هم ثابت نشده_ با بچه ها که آشنا شدید؟ از این شماره عکاسباشی هم به جمعمون اضافه شده، چون میز کار کم داشتیم و سفارش دادیم واسمون بسازن، فعلا گفتیم به صورت افتخاری از سوژه های داش سیا و اقدس خانم عکس بگیره، تا ایشالا واسه شماره بعدی خودش مستقل بشه و سر میز کار خودش کار کنه. خلاصه هوای بچه ها رو داشته باشین. بنده خداها بدجوری تو کف نظرات شما هستند، به خصوص حالا که داش سیا و اقدس خانم افتادن رو دور کل کل و رو کم کنی، اگه با خودشون حرف دارید، تو قسمت میز کارشون نظر بدین، اگه هم نخواستین شکایتشون رو بیارین پیش خودمون تا به حسابشون برسیم. بهشون گفتیم واسه خودشون یه ای میل هم درست کنن تا اگه شد از شماره بعدی بتونید باهاشون مستقیما در تماس باشید و بگید و بشنوید و بچتید(چت کنید) و .... واسه این شماره، اقدس خانم رو فرستادیم دانشگاه چمران تا از هفته پژوهش اونجا خبر بیاره، داش سیا هم که توی جشن روز دانشجو اولین ماموریت کاریش رو انجام داد. انگار حسابی به دهنشون مزه کرده، بهتره خبرا رو از زبون خودشون بشنوید: خلاصه اینکه همون جوری که گفتیم که این اومدن با اومدن های دیگه خیلی فرق داره، میگن مرده و قولش، ما که مردی خودمون رو ثابت کردیم، نوبت شماست... درسته که فرجه ها دیگه شروع شده و خیر سرتون مشغول درس خوندنید اما وقت کردید، گاهی به ما سر بزنید، اگه نیومدید، نفرینتون می کنیم و واستون شب های امتحانی پر استرسی رو آرزو می کنیم، دیگه خود دانید... با تشکر |+| نوشته شده توسط من یا ما در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 18:4
داش سیا
اول: سلام، چاکرتونیم یه دنیا، آقا چی بگیم که دلمون خونه. هنوز یه شماره ننوشتیم که همه میگن داش سیا ضایعه و راس کار رامینیان نیس. میگن فقط بلده هوار بکشه، میگن باید از تو وبلاگ دک بشه، یکی نیس بگه بابا چه خبره؟ بذارید دو شماره بگذره بعدا پشت سر داش سیا حرف در بیارین و زیرآبشو بزنین. جون داداش اینجوری که حرف میزنن، داش سیا همچین یه جورایی دلش میشکنه، باز صد رحمت به سردبیر که حسابی هوای ما رو داره و عینهو مرد پشت سرمون واستاده، دمش گرم. نمونه اش همین چند وقت پیش بود که ما رو به عنوان خبرنگار وبلاگ فرستاد تو سوله ورزشی تا ته توی جشن رو بریزیم بیرون تا یه گزارش واسه وبلاگ ردیف کنیم. واسه همین این شماره اول گزارش جشنو میدم خدمتتون بعدا مفصل از خبرای این یه ماه واستون آمار میدم. خوش داریم توی نظرات واسمون پیغام بذارین، هر چی عشقتون کشید. دوم: ماموریت غیر ممکن 1 (جشن روز دانشجو ) _ یارو موز میخوره، معده اش تعجب میکنه، مسئولای دانشگاه ما هم روز دانشجو جوجه کباب رایگان میدن، مرام و معرفتشون تعجب میکنه، داشته باشین روز دانشجو از بد روزگار افتاده بود جمعه، جمعه ها رو هم که خبر دارین غذا مذا تعطیله، حال کردین یتیم نوازی آقایون رو، حیف که غذا صدقه سری آقایون بود و داش سیا همون یه غذا هم زهرمارش شد اما بروبچ سنگ تموم گذاشتن و واسه تعداد پرسهایی که غذا خورده بودن و حتی دودر کرده بودن، واسه همدیگه لاف میومدن _ داش سیا آمار به روز بهتون میده، این قرینه هه اول جشن قرار بود سخنرانی کنه که بروبچ شورا با پادرمیونی آقای "ضیق وقت" دکتر رو پیچوندن و دورش زدن، اینجوری بود که سخنرانی دکتر رفت تا اطلاع ثانوی… _ با با رو که نیس، سنگ پای قزوینه، وقتی مجری مراسم واسه اهدای جوایز فقط اسم شافعی نیا و جوینده رو خوند تا بیان روی سن، دکتر قرینه واسه خالی نبودن عریضه ، خودشو جل کرد و زد تو پرروبازی و راه افتاد پشت سرشون و اومد بالا _ آقا وقتی ممد پوزش بعد از عرایض دکتر برادران، همچین یه کم زد تو حال دکتر و بقیه استاد مستادا، حسابی حال کردیم، دمت گرم آق ممد، آقایی به جون داداش _ داش سیا به بابادی اخطار می ده که هر چی زودتر بند و بساط خودش و دار و دسته اش رو جمع کنه و دیگه توی مراسم دانشجویی پیداش نشه وگرنه.... خود دانید. اون از خودش که مثلا به خیال خودش یواشکی داشت با موبایلش از کل جشن فیلمبرداری می کرد و اون از مهدی کعبی (همون جوون قدبلنده که ترم قبل حراستی بود و حالا شده دست راست مهرجویی توی امور فرهنگی) دیدید چه طوری عکس میگرفت و آمار بچه ها رو جمع می کرد، انگار خودش پدر و برادر نداره، جون داداش اگه سردبیر جلومو نگرفته بود با دو تا پنجه گرگی نعششون رو کف سالن پهن می کردم تا دیگه از این غلط ملطا نکنن. به گمونم بابادی خیال داره با فیلم بروبچ مستندسازی منه، بابا مایکل مور!!! _ بگو نونت نبود، آبت نبود، خوابگاهت نبود، درسهات پاس شده بود، دیگه عکاس شدنت چه صیغه ای بود؟! فهمیدین کیو میگم؟ بابا این بچه سوسول تهرونیه، از ته مونده های ماشین آلاتیها که شده بود آچار فرانسه جشن، از پاورپوینت تا عکاسی مراسم، آخر سر هم بچه های شورا با یه هدیه از خجالتش دراومدن… _ حضرات محترم شورای صنفی سابق هم توی یه اقدام مثلا نمادین اومدن توی سالن تو یه ردیف کنار هم نشسستن و وسط راه با یه حرکت نمادین تر پا شدن و سالن رو ترک کردن، جایزه شون هم که پر، دمشون گرم، عجب حرکت انقلابی کردن و مسئولین هم عجب ترسیدن؟! این اومدن و رفتنشون مثل اومدن و رفتن و موندنشون توی شورا و قضیه استعفاشون بود، معلوم نشد بالاخره استعفا دادن یا موندن یا.. نه خودشون فهمیدن نه هیچ کس دیگه… _ معمولا توی هر اداره ای یه قسمت شیرخوارگاه هست واسه اونایی که بچه کوچیک دارن، داش سیا به بروبچ شورا پیشنهاد میکنه واسه جشن ها و مراسم بعدی یه قسمت ویژه شیرخواران تعبیه کنن تا امثال جوینده و نواب کاظمی توی جشن احساس ناراحتی نکنن و مجبور نشن واس خاطر بچه هاشون، مراسم رو زود ترک کنن... سوم: اوضاع و احوال حالا بریم سر اوضاع و احوال دانشگاه و بروبچ باحالش توی این یه ماه: اولا؛ قراره دور خوابگاه پسرا رو قفس بکشن مثه باغ وحش. احتمالا از پس فرداش هم دکتر قرینه و نصیری روزهای تعطیل با اهل و عیال میان دانشگاه و ماها رو از پشت قفس به بچه هاشون نشون میدن.. عجب... فعلا که دارن جای پایه های حصارها رو سوراخ میکنن، البته اگه داش سیا بذاره، ما که بیکار ننشستیم، فعلا داریم با بروبچ همه چاله چوله ها رو پر می کنیم، دم خودمون گرم! اونا سوراخ می کنن و ما پر میکنیم، ببینیم کی لجبازتره، جای خنده اش اینجاس که دکتر قرینه به جای داش سیا دبیر سابق شورای صنفی رو به دفترش احضار کرده
دوما؛ اینکه جدیدا قراره دکتر قرینه رو ببرن واسه فیلم های جیمزباند نقش مامورای 007 رو بازی کنه، قضیه از این قراره که چند وقت پیش توی یکی از اتاقهای خوابگاه باهنر یه ترم 9 با یه ترم 7 تازه بساط قلیونشون رو پهن کرده بودن و واسه احتیاط در رو قفل کرده بودن، قضیه اینجا بیخ پیدا میکنه که یکی در میزنه و بروبچ که منتظر یکی از پایه هاشون بودن در رو باز می کنن که یهویی دکتر قرینه عینهو خود جیمز باند میپره تو اتاق و میگه مچتون رو گرفتم. میگه فردا باهاس همتون بیاید دفتر من، به اون آقای ترم نهی هم میگه هم از خوابگاه اخراجت می کنم هم از دانشگاه، حالا بگذریم که دکتر حرفهای صد تا یه غاز زیاد میزنه و مدتهاست حرف زدن هاش شامل طرح طلایی ایرانسل شده و کاملا مجانی تلقی میشه! سوما، داش سیا وقتی ییرارسال میخواس کنکور بده، رفت یه موسسه ثبت نام کرد بعدا فهمید همون موسسه سوال های تقلبی کنکور می فروخته، اینو واسه این گفتم که دفتر مشاوره دانشجویی داره نشریه پیام دانشجو رو میده دست بروبچ که راجبه مضرات اکس و کراک و شیشه توش نوشته .ترس داش سا هم اینه که دفتر مشاوره زیر آبی بره و اشانتیوم اکس و کراک بده دس برو بچ ترم پاینی.. چهارما؛ آقا جون اگه مردی مثه داش سیا باش، حرفتو رک و پوس کنده بگو . دیگه واس چی تو خوابگاه شب نومه پخش میکنی بعدم توش می نیویسی دور خوابگاه رومی خوان حصار بکشن وآی ملت ساکت نشینین ! انتظار داری واسه چار کلوم حرف مفت بهت اسکار بدن یا اینکه بشی اسطوره مقاومت، مردی بیا چاله ها رو پر کن نه اینکه تو تاریکی دم تکون بدی ... داش سیا میدونه این شب نومه ها کار چه کسیه، اما به خاطر منافع دانشجوها فعلا خفه خون میگیره
پنجما؛ آقا این نشریه هویت بود یا نشریه پیوند قلوب ، هر چرندی توش بود الا هویت بسیج...اعصاب برو بچ انجمن علمی رو ریخت تو هم ...کم مونده بود دخل اعضای نشریه رو برن بالا ... جلو خوابگاه معرکه ای شد که نگو...والا کم بیراه نمی گفتن این انجمن علمی ها ... اصلا بسیجو چه به این که تو انجمن علمی آما رهای علمی ردو بدل می شه یا آمار های غیر علمی... تو این هیرو بیر دو تا از انجمن اسلامی های مطرود که صلواتی توی خوابگاه راهشون می دن همون شب اومدن خوابگاه و تو تک تک اتاق ها خودشونو جل کردن ، اتاق داش سیا هم اومدن منتاهاش کسی تحویلشون نگرفت... تابلو بود واس چی اومده بودن ، اینا هنوزم دس ور دار نیسن... ششما ؛ دیدین که؟ بانک جدید دانشگاه که دارن راش میندازن. جون داداش نمی دونم با اون افتضاحی که بانک قبلی به بار آورده کی دیگه جرات میکنه تو این بانک حساب باز کنه! اگه نشنفتین، ما که شنفتیم؛ بهتون بگم که میگن بانک قبلی یه مدت راه افتاده و بعد که پول بچه ها حسابی جمع شده همه رو بالا کشید و در رفته. البته اون بانک از نوع کشاورزی بود و مثل بانک جدید تجارت نمی دونست
هفتما؛ داش سیا با این سیده، مسئول اتوماسیون سلف سرویس مشکل داره، یه جورایی حسابی کارد و پنیریم، به دخترا دل میده و قلوه میگیره و راه به راه ژتون روزفروش میده و پول مول هم بی خیال، اون وقت پسرا که روزفروش میخوان میگه تموم شده واصلا تخمش رو ملخ خورده، داداش! حواست باشه، درست نیس وسط سلف یقه تو بگیرم و باهات گلاویز بشم... هشتما؛ داش سیا همیشه گفته با آدمی که مفت میخوره و میخوابه، و صداش در نمیاد حال نمیکنه، این رییس جدید بسیج، سعید موری رو میگم. ..آقاجون! بی صدا رییس شدی قدمت رو تخم چشامون، واسه چی مثل قبلیا خفن نیستی؟ واسه چی به هیچ کدوم از مسئولین گیر نمیدی؟ نکنه دستت باهاشون تو یه کاسه اس؟ چشممون روشن! هر شب هم که تو خوابگاه تلپی، شبی 500 تومن مهمون خوابگاه هم که حتما رو هواس، نکنه شبی 500 تومان هم "فدایت شوم" بهت میدن، خوبه والا... نهما؛ یکی به داش سیا بگه کدوم شیر پاک خورده ای تواین برنامه غذایی سلف دس برده؟ این کباب سلطونی پس کجاس؟ شورای صنفی میگه کار جوینده اس، جوینده میگه با هماهنگی شوراس، احتمالا هردوشون با هماهنگی هم ملت رو گذاشتن سر کار، آقا اصلا نه کار جوینده اس نه کار شورا، کار، کار یوسف سلفیه. خوب شد؟ دیوار کوتاه تر از دیوار یوسف گیر داش سیا نیومد...
دهما؛ جون شما نباشه جون داش سیا ،می خواستیم بریم تو انتخابات شورای صنفی نامزد بشیم این سردبیر نذاش... نتیجش اون شد که حالا یکی از بچه های شورا قهر کرده و استعفا داده و الان باهاس نازشو کشید. بابا برو بیرون تا داش سیا باد تو شورا پوز مسئولین رو به خاک بمالونه... یازدهما؛ اینم دو تا عکس با حال از پارک ساحلی باحال دانشگامون. گفتم عکاسباشی عکس بگیره تو تاریخ ثبتشون کنه
چهارم: جوابیه آرمتی خانوم: داش سیا در پاسخ به این آرمتی خانم میگه آبجی، بی زحمت چادرتو نپیچ لای چرخ گاری ما، یعنی چی؟! یعنی من بعد دور و برمون آفتابی نشو، داش سیا همین اقدس خانم رو به زور تحمل میکنه و روزی هزار بار باهاش کل کل داره، خلاصه اینکه داش سیا با دختر مختر جماعت، هیچ صنمی نداره، گفته باشم فردا شاکی نشی با ننه بابات بیای..... کرامت: داداش؛ یه کم حرفات بوداره، حیف که داش سیا فعلا حال نداره گیر سه پیچ بهت بده، در ضمن خبر داغ و دست اول خواستی بیا سراغ خودمون، که اعتباری به این اقدس خانوم نیست! پردیس: جون داداش نمی دونستم مطالب داش سیا تاثر برانگیز هم هست؛ راس میگی، باهاس خبرامون تازه تر و دست اول تر باشه، راجع به تلفن کارتی های دم در همین رو می دونیم که یه کاسه ای زیر نیم کاسه است، تا شماره بعدی آمارشو واست در میارم. یه نفر: داش سیا اهل همه رقم خلافی هست غیر از زیرآب زنی، بعدشم از این آدما توی این خراب شده فراوون ریخته، اینجور آدما وقتی خرابکاری می کنن بوی گندشون زود همه جا میپیچه سلام: حالا کی از شما خواست تا نظرات رو تایید کنی؟ ما هم از شما بیشتر انتظار داریم، اما وقتی تو زرد از آب درمیاید چیکارتون کنیم؟ DAVID: اگه خبری نیست تو چرا اینهمه تو سرت میزنی داداش؟ داش سیا رو کسی نمی تونه بازنشست کنه، شیر فهم شد بچه قرتی؟ هنوز دهنت بوی شیر میده... |+| نوشته شده توسط من یا ما در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 5:51
اقدس خانم اینا...
واه، واه واه، این داش سیا چه گرد و خاکی راه انداخته؟! می بینید تو رو خدا؟ به این مردا وقتی رو بدید از این هم پر روتر میشن... وای، شرمنده یادم رفت سلام و احوالپرسی کنم. شرمنده تونم. همش تقصیر این داش سیاهه. اعصاب نمیذاره واسه آدم. اصلا میدونید چیه؟ تقصیر شماست که اینقدر بهش رو دادین، اصلا چه معنی داره نظرات داش سیا 5 برابر نظرات من باشه؟ ناسلامتی 80 درصد دانشجوهای دانشگاهمون دخترن، اونوقت .... باشه، عیبی نداره، فقط یادتون باشه دلمو شکوندین، یکی طلبتون.... راستی، آرمتی جون، کم پیدای؟ تو این یه ماه فقط تو اومدی سراغم و باهام حرف زدی، میبینی چه دور و زمونه ایه! من که همش وبلاگتو می خونم، خیلی خوب می نویسی، ما دخترا زبون همدیگه رو خوب می فهمیم. تو هم که انگار بی خیال دانشگاه شدی و رفتی تو لاک خودتو فقط واسه دلت می نویسی. خوش به حالت... راست میگی، حیف منکه دارم با این آدما اینجا کار می کنم و استعدادهام رو حروم می کنم، راستی حرفای داش سیا رو زیاد جدی نگیر، تحویلش نگیری کمتر نطق می کنه. اما این داش سیا به ریش کج و کوله خودش خندیده اگه فکر کرده اقدس خانم کم آورده، حالا بهش ثابت می کنم یه من ماست اقدس خانم چقدر کره داره؟ میگید نه نگا کنید: سفرنامه اقدس خانم اینا... تو رو خدا میبینید هنوز که هنوزه همه کاره وبلاگ منم، هر چی ماموریت درست حسابی و خطرناکه میسپارن به من، خبر دارین که واسه هفته پژوهش اعزام شدیم دانشگاه چمران. وقتی ملاثانی خبری از فناوری و هفته پژوهش نیست، مجبور شدیم بریم چمران تا ببینیم اونجا چه خبره. جاتون خالی خیلی خوش گذشت، درسته که مجبور شدم یکی دو تا از کلاسهام رو دودر کنم اما به غیبت کردنش می ارزید. هم فال بود هم تماشا، اون هم چه فالی؟!!! هر چی بگم باز باورتون نمیشه چقدر جالب بود، از روزی که رفتم دیگه حوصله موندن توی دانشگاه خودمون رو ندارم. یه جورایی نگاش که میکنم چندشم میشه. آخه شما بگین، اگه اونجا اسمش دانشگاهه پس ملاثانی اسمش چیه؟! هر چی بگم بازم کم گفتم، باید خودتون برید تا باور کنید چی میگم، اگه هم تا حالا رفته باشین که خوب می فهمید چی دارم میگم... سرتون رو درد نیارم، بریم سر وقت خبرای هفته پژوهش:
یک وجب خاک وقتی قراره 30-40 تا انجمن علمی توی سالن نسبتا کوچیک کتابخانه مرکزی دانشگاه چمران غرفه بزنن، خوب معلومه دیگه به هر کدوم یه وجب خاک بیشتر نمیرسه. آخه شما بگید؛ اگه هر انجمن علمی 4- 5 نفر توی غرفه باشن و هر غرفه هم مثلا 10 تا بازدیدکننده داشته باشه، تقصیر دانشجوها چیه که باید توی هفته پژوهش صمیمی تر از روزهای دیگه کنار همدیگه راه برن و پژوهش کنن؟! جالب اینجاست رئیس روسای دانشگاه چمران نه تنها هفته پژوهش رو تحریم نکردن بلکه کلی هم اومدن بازدید و کلی گپ زدن و حتی خودشون، یه عالمه پژوهش کردن! (قابل توجه دکتر آجیلی!) به خاطر یک مشت دلار راستی یادم رفت بگم؛ بچه های انجمن علمی چمران می گفتند به ازای هر وجب خاک، 60000 تومان واسه هرغرفه بهشون پول دادن. تازه خبر ندارین، روز اختتامیه هفته پژوهش غرفه های برگزیده رو هم انتخاب کردن و کلی تحویلشون گرفتن، میگن اونجا هم غرفه زراعت آبروی دانشکده کشاورزی رو خریده و دوم شده، خداییش دخترای گروه زراعت خیلی خوش سلیقه بودن... ببخشید شما؟! همون یه روزی که توی غرفه های دانشگاه چمران قدم میزدیم، چشممون به جمال تعداد زیادی از بچه های ملاثانی _ شما بخونید آقایون ملاثانی! _ روشن شد. خودمونیما، بچه های ملاثانی عجب آدمای تابلویی هستن! تو اون شلوغی، قیافه های هاج و واج بچه های ملاثانی با لباس ها و سر و وضع نعجیب غریبشون بدجوری تو ذوق میزد! بچه های چمران هم با نگاه ترحم انگیزی بهشون نگاه میکردن و زیر لب غرغر میکردن که کی شما رو اینجا راه داده... (ناراحت نشید، منم از خودتونم...) پژوهش خطرناکه حسن! حکایت برگزار نشدن هفته پژوهش توی ملاثانی، هم کوتاهه هم مسخره و خنده دار، قربونشون برم یکیشون از یکیشون بدتر! مدیرگروه ماشین آلاتی ها گفته ما فقط به انجمن ماشین آلاتیها غرفه میدیم، آجیلی هم گفته جای دیگه ای نداریم، تازه اگه هم پیدا بشه، پول نداریم، خلاصه اینکه هفته پژوهش امسال محدود شده بود به خرمافروشی دکتر هاشم پور، غرفه 1متری خاک ژله ای، نمایشگاه کتاب روبروی مدیریت و چند تا سمینار مثلا علمی پژوهشی، بسه دیگه، نه؟! بیشتر از اینش خطرناکه حسن!!!
لغت نامه دانشجویی بسیج نشریه "هویت" بسیج – شماره ششم- پاییز 86- صفحه 16 این مطلب، همون مطلب جنجالیه که بچه های انجمن علمی رو حسابی شاکی کرد و ... چه کنیم دیگه، ویژه نامه بسیج به مناسبت هفته پژوهش بهتر از ااین هم نمیشه، بخونید قضاوتش با خودتون... هفته پژوهش: در این 7 روز، خیلی از کبوترهای عاشق، جفت دلخواه خود را خواهند یافت، کاغذ و مقوا رنگی، گونی و ... فضا را عارفانه و عاشقانه تر می کنند، هفت روز فعالیت دل چسب! آشنایی، قهر، آشتی، دعوا و خلاصه در این هفته هر گونه اتفاقی "به جز پژوهش و تحقیق" رخ می دهد. انجمن علمی: در این کلمه مرکب، قسمت دوم یعنی "علمی" حالتی کنایه آمیز دارد و معنی واژه به صورت کنایی حکایت از آن دارد که در این مکان هر کاری جز کار علمی صورت می گیرد. از قبیل مذاکرات و گپ های دوستانه با حضور بانوان محترم، برگزاری اردوهای مختلط و غیرمختلط، رایت سی دی... توفیق اجباری باز خوبه این مناسبت های مذهبی رو هنوز از توی تقویم پاک نکردن تا بچه های فعال بسیج، هر از چند گاهی یه نگاه به تقویمشون بندازن و یه تکونی به بدن های مبارکشون بدن، اونوقته که برنامه پشت برنامه ردیف میشه، پنج شنبه میبرن هویزه واسه دعای عرفه و فرداش میرن مهزیار واسه نماز عید، الهی خدا اجرشون بده... خونه دار و بچه دار، زنبیل رو بردارو بیار فروش فوق العاده محصولات ایستگاه دامپروری به مناسبت هفته پژوهش: - گاو ماده 15 - گاومیش 15 - گوساله 1 - میش 50 - بز 10 راستی خبر دارید که جدیدا چند فقره شتر مرغ هم به جمع جک و جونورهای ایستگاه اضافه شدن، بالاخره پول شترمرغ ها باید از یه جایی جور بشه دیگه! صنعت طیور، بزرگترین صنعت ایران بعد از صنعت نفت است!!!! این مطلب رو دانشمندان و اندیشمندان انجمن علمی طیور دانشگاه رامین بعد از کلی فکر کردن کشف کردن! اگه علاقه مند شدید بقیه خبر رو بخونید نشریه جدید کشاورز (نشریه واحد علمی بسیج) رو بخونید. خودمونیما، این طیوریا بدجوری جو گرفته شون!!! بالاتر از سیاهی! چشممون روشن! همین مونده بود مهندس بابادی، دسته گل به آب بده و واسش آقا بالاسر بیارن! خبر دارین که؟ عساکره، به عنوان نماینده فرمانداری و استانداری تو حراست دانشگاه تعیین شده، میگن عساکره، تا همین یکی دو سال پیش پیجر خوابگاه پسرا بوده و حتی نزدیک بوده به جای بابادی بشه مسئول حراست، جل الخالق، تو رو خدا می بینید آدم چه چیزایی توی ملاثانی میبینه؟! حصارکشی دور خوابگاه پسرا آخیش جیگرمون خنک شد، حالا دیگه گل پسرا هم شب ها نمی تونن تو محوطه آفتابی بشن، انگار یادشون رفته چقدر خندیدند به ما و گفتن ساعت 10:30 مرغ ها باید برن توی لونه هاشون و تا تونستند مسخره مون کردن، حالا ببینم چقدر آدمای با عرضه ای هستن؟ اگه بتونن جلوی حصارکشی خوابگاهشون رو بگیرین، قول میدم دیگه سر به سر آقا پسرا نذارم، اما من یکی که چشمم آب نمیخوره... هر دم از این باغ بری می رسد کانون های امورفرهنگی کم کم دارن راه میفتن و جای خالی بسیج و انجمن و نهاد رو پر میکنن، میگید نه، نیگاه کنید: _ کانون شعر و ادب و داستان و رمان و.... داره راه میفته، فعلا واسه دستگرمی جشن یلدا رو برگزار کردن که البته کاش برگزار نمی کردن، ما که ندیدیم کسی با دل خوش از جشن شب یلدا بیاد بیرون... _ کانون ایرانگردی وگردشگری، فعلا فراخوان زده واسه عضوگیری، احتمالا قراره سالی یه اردوی غیرمختلط یکروزه داخل استانی برگزار کنن... _ کانون تئاتر، از بس گرد و خاک بلند کردن، هنوز چشممون به جمال مبارکشون روشن نشده... _ کانون خبرنگاری: اگه دوست دارید یه خبرنگار معروف بشید سریع برید تو کلاس خبرنگاری شرکت کنید، خدا رو چه دیدی؟ مگه شما چی کمتر از کامران نجف زاده دارید؟ ضمنا یادتون باشه شرکت توی این کلاس ها برای مدیرمسئولان نشریات الزامی است
محض رو کم کنی داش سیا ما هم به عکاسباشی گفتیم یه سوژه جالب شکار کنه. نمی دونم تا حالا دیدیش یا نه ولی در نوع خودش بی نظیره: عکس درمانگاه قبلی که با حفظ "سردر" به امور فرهنگی تبدیل شده
وقتی پسرا ضایع میشوند!!! جشن شب یلدا اگه هیچی نداشت همینش خوب بود که یه شکم سیر از ته دل به پسرا بخندیم، کاش بودید و میدیدید قیافه های دو تا از پسرای ترم 9 که اومدن وسط آمفی و وقتی دیدن جایی واسه نشستن نیست، دمشون رو گذاشتن رو کولشون و دست از پا درازتر رفتن... بچه ها میگن تا دو سال پی همین آقایون دست اندرکار جشن شب یلدا بودن و حالا حتی توی مراسم هم راهشون نمیدن، وای که چقدر خندیدیم... جیک، جیک...... منم میخوام وقتی خواستیم شب یلدا جوجه های آخر پاییز رو بشماریم دیدیم دیگه جوجه ای نمودنده و همه رفتن قاطی مرغ و خروس ها، این روزا آمار مرغ و خروس های دانشگاه حسابی رفته بالا، این وسط بروبچ ارشد و دکترا فعالتر از همیشه دارن کار میکنن. من نمیدونم تو این شلوغی آقای بابادی چیکار میکنه؟ مگه ما چیمون کمتره، جیک جیک... ما هم هستیم.... حیف که اسلام دست و پای ما رو بسته بازم تو جشن شب یلدا، گل پسرای دانشگاه شاهکار کردن و همینجوری از دست و پنجه خودشون هنر ریختن رو زمین، یکی به اینا بگه توی سالن به این بزرگی که پر از دخترای دم بخته این کارا خوبیت نداره، چه معنی داره پسر جوون خوش تیپ بزنه زیر آواز و اون یکی ساز بزنه و ... حیف که اسلام دست و پای ما دخترا رو بسته وگرنه نشونتون میدادیم... قرعه کشی عمره دانشجویی: 10اینم از حج عمره دانشجویی امسال، ما که سعادت نداشتیم، اما بچه ها میگن قرعه کشی مشکوک بوده و پارتی بازی کردن، تو این یه مورد، با اینکه اسم خودمون در نیومده اما نظری نمیدم، فعلا 10 نفر اصلی (5 دختر- 5 پسر) انتخاب شدن و 3 نفر رزرو (3 تا دختر- 1 پسر) آتش بس از زبون بچه های شورای صنفی شنیدیم که مسئولای دانشگاهمون با مسئولای دانشگاه چمران پیمان بستن تا از این به بعد دانشجوهاشون هم با همدیگه احساس خواهری برادری داشته باشن، بهخ این میگن نوش دارو بعد از مرگ، اون وقتی که ترم بالایی هامون مجبور بودن تو چمران درس بگیرن و واسه درس گرفتن تو چمران دست و پا میشکستن، همش دعوا بود و درگیری و کشمکش، حالا که ملت دارن زندگیشون رو می کنن آتش بس شده و صلح.... مال بد، بیخ ریش صاحبش این دکتر قرینه هم دیگه شورشو در آورده، به درز دیوار هم گیر میده و واسه همه چی تکلیف روشن میکنه. رفته گیر داده به آقا بیات که واسه چی موتور دکتر دانش رو توی مغازه اش نگه میداره، آخه یکی نیس بگه شما سر پیازی یا ته پیاز، موتور یه نفر دیگه تو مغازه یه نفر دیگه اس اون وقت دکتر میاد فضولی میکنه، آقا بیات هم شاکی شده که بشکنه این دست که نمک نداره، اصلا مال بد، بیخ ریش صاحبش، آقا تو رو خدا بیا این موتورت رو ببر... روزی که تخم مرغ گران بود... شنیدید یه ضرب المثل چینی میگه اگه تخم مرغ نبود، دانشجوها از گرسنگی میمردن؟ باز خوبه ما دخترا چند تا غذا از مامانمون یاد گرفتیم تا اگه تخم مرغ گیرمون نیاد درست کنیم، اما بیچاره این گل پسرا! تو زندگیشون فقط بلدند نیمرو درست کنن که اون یه هنر هم کم کم از کله شون میپره، آخه آقا بیات جدیدا تخم مرغ ها رو دونه ای 100 میفروشه، میگه به خاطر ناهماهنگی ایستگاه دامپروریه، از فرداست که گل پسرامون دچار سوءتغذیه بشن و از ریخت و قیافه بیفتن... امان از دست این مردا... این راننده جدیده همون اول کار خواسته گربه رو دم حجله بکشه، نزدیک بوده زبونم لال دانشجوها رو به کشتن بده، هنوز نیومده تایر ماشینش میترکه و کار دست بچه های معصوم میده، آخه یکی به این مردا حالی کنه همه چی رو با همدیگه قاطی نکنن وای به روزی که بگندد نمک داره باورمون میشه این آقا الیاس همون الیاس سریال اغما است، آخه چه معنی داره یکی از اعضای کمیته انضباطی دانشگاه، وایسه توی محوطه و با 4-5 تا دختر و پسر فوقی دیگه، گرم صحبت بشه، والا همون چند دقیقه ای که من یکی تو خطشون بودم، هزار بار بچه های حراستی دوروبرشون چرخیدن و چپ چپ نگاهشون کردن، اما انگار جرات نکردن به آقا الیاس حرفی بزنن "من هذا الیوم، استعمال الدخانیات و القلیونیات اکیدا بالممنوع ولا غیر" این دکتر قرینه خودمون کم کم داره میزنه تو توهم و به قول داس سیا داره دور برمیداره، همین مونده بود که احساس خود میرزای شیرازی بینی کنه و واسمون حکم صادر کنه که "من هذا الیوم، استعمال الدخانیات و القلیونیات اکیدا بالممنوع ولا غیر" فعلا که خود دکتر راه افتاده تو خوابگاه ها و بساط سیگار و قلیون رو جمع میکنه، تازه شنیدیم علاوه بر تنبیه انضباطی جریمه نقدی هم صادر میکنه، فعلا هر نخ سیگار 25 تومان جریمه! وای، مامانم اینا! تریپ جدید حراست رو دارین؟ انگاری حالا که زورشون به بچه ها نمیرسه میخوان برن شکایتشون رو ببرن پیش مامان باباهاشون. بین خودمون باشه ها اما از این به بعد اگه دسته گل به آب بدین، اول از همه دسته گلتون رو کادو می کنن میفرستن واسه خوانواده هاتون، دیگه خود دانید... به نام آنکه اگر حکم کند همه محکومیم بعضی از تراکت ها، خودشون به اندازه کافی هم خنده دارن هم شعار دارن، هم تیتر دارن هم ...، دلم نیومد کم و زیادشون کنم: * همایش سراسری مبارزه با مواد مخدر و راه های پیشگیری از آن همراه با پخش فیلم کوتاه و بررسی و تحلیل موضوع با حضور سروان شوهانی دوشنبه 26/9/86 آمفی تئاتر کانون فوق برنامه (امورفرهنگی) با همکاری ستاد مبارزه با مواد مخدر اعتیاد، عامل فروپاشی خانواده هاست * انجمن علمی علوم دامی در نظر دارد دومین همایش ملی دانشجویی صنعت طیور را برگزار نماید؛ لذا از کلیه علاقه مندان دعوت به همکاری می نماید!!! * 26 آبانماه، روز صنعت حمل و نقل، بر کارکنان امور نقلیه دانشگاه رامین مبارک باد. روابط عمومی
|+| نوشته شده توسط من یا ما در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 18:18
مثلا سرمقاله
سلام. ما اومدیم. خیلی دیرتر از اونی که حتی فکرش رو بکنید. می دونیم خیلی هاتون حسابی از دستمون شاکی شدین و کلی بد و بیراه بارمون کردین، خیلی هاتون اصلا بی خیال ما شدین و حتی شاید بعضی هاتون واسه برگشتنمون ثانیه شماری می کردین. می دونیم که حتی اونهایی که چشم دیدن ما رو ندارن دلشون واسه حرفا و خبرا و متلک های ما تنگ شده و احتمالا بدجوری هوس موش و گربه بازی، زد ه به سرشون تا ما دوباره آفتابی بشیم و هر جوری هست مچ ما رو بگیرن... لپ کلام اینکه می دونیم واکنش تک تک شمایی که الان دارید این مطلب رو می خونید چیه و با دیدن شماره جدید وبلاگ چه خیالی توی ذهنتون بال بال میزنه! واسه همین هم خودمون رو واسه هر نظر و انتقاد شما آماده کردیم، ولی خب یادتون باشه همین قد که ما مقصریم شما هم مقصرید.... خلاصه فکر نکنید ترسیدیم و میدان رو خالی کردیم که هنوز زاییده نشده اونی که ما رو بترسونه و تهدید کنه، اصلا ما اومدیم، قدممون هم روی چشماتون. اگه دوست دارید عوض بشه و اصلاح بشه، آستینتون رو بزنید بالا و دست ما رو بگیرید و بیاین جلو وگرنه همینه که هست... این از گلایه و درد دل، حالا بریم سر اصل مطلب؛ این اومدن با اومدن های دیگه خیلی فرق داره، شاید فرقش رو خودتون تا حالا حس کرده باشین. ببینم چه جوری خبردار شدین وبلاگ آپدیت شده؟ جزو اونهایی هستید که تلفنی خبرتون کردیم یا اونهایی که با اس ام اس خبردار شدین؟ این تازه اولشه، توی تحریریه هم تغییرات زیادی دادیم، مهره های سوخته و نیم سوز رو انداختیم بیرون و کار رو دادیم دست بروبچ جدید، خودمون هم که دیگه بازنشستگی خودمون رو اعلام کردیم و فقط از بیرون از گود، یه نگاهی به بچه ها میندازیم، خلاصه اینکه گفتیم قبل از اینکه پوستمون رو بکنند، خودمون پوست بندازیم و به یه شکل و شمایل دیگه بیام تو میدان کارزار. البته سعی کردیم انتقادات و پیشنهادات شما رو هم توی دوره جدید لحاظ کنیم... از این شماره واسه هر کدوم از اعضای تحریریه یه میز کار درست و حسابی ردیف کردیم تا هر کسی مطلبش رو خودش بزنه توی وبلاگ و نظرات شما رو هم مستقیما دریافت کنه. البته این شماره فقط اقدس خانم مطلب داره و داش سیا. بچه های دیگه هم کم کم خودشون میان و میشناسیدشون... قول ارتباط اس ام اسی و تلفنی داده بودیم،تمامی تجهیزات فوق پیشرفته خریداری و نصب شده و قرارداد هم با شرکتهای خارجی بسته شده اما گفتیم بذار یه مدت بمونه شاید اتفاق دیگه ای افتاد و ... راه افتادنش هم فقط بستگی به مخاطبامون داره تا بحال که تقاضایی در این مورد دریافت نشده پس شاید هم فعلا بهش نیازی نباشه. مخلص شما من یا ما |+| نوشته شده توسط من یا ما در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 23:27
اولین مطلب اقدس خانم
واه واه واه! تو رو خدا میبینید چی میگن؟ بشکنه این دست که نمک نداره. میگن اگه وبلاگمون لو بره تقصیر توئه، بس که فضولی و خبرچین! یکی نیس بگه اگه من نبودم تا این همه خبر رو برسونم دستتون به اسم کلاغ قارقاری بزنید توی وبلاگ، که حالا باید با همدیگه فاتحه می خوندیم و واسه شادی روح وبلاگ خرما خیرات می کردیم! بترکه چشم حسود که نمیتونه این همه استعداد رو ببینه. حالا ببینم این داش سیا رو که تازه آوردین چه گلی به سرتون میزنه؟! اصلا زن جماعت با این مردا مشکل داره. مرده شور هیکلشون رو ببرن. البته بعضیاشون! خوبه از این شماره قرار شده هر کی مطالب خودش رو خودش بنویسه و خودش بزنه و الا صد سال حاضر نبودم بشینم کنار داش سیا و مطلب بنویسم . وا! خاک عالم، مگه آدم قحطه! حالا نشونشون میدم اقدس خانم کارش رو خوب بلده... بالاغیرتا شما هم توی نظرات، هوای منو حسابی داشته باشین تا یه حال اساسی از این داش سیا بگیرم. فعلا یه سری خبر واستون دارم بخونید تا بعد... قربون همتون اقدس خانم قار ...قار... وا! بلا به دور! همین مونده بود که نوچه های بسیج بیان توی بردشون ادای منو دربیارن و خیر سرشون مثل کلاغ قارقاری، قارقار کنن. الهی جز جیگر بزنید. خب یه کم مختون رو کار بندازین و از خودتون یه چیزی بنویسین. عمرا اگه بذارم نون من یکی رو آجر کنید. حالا بماند که هم خبراتون درپیته و هم کلاغ قارقاریتون خوب بلد نیست قار قار کنه.... دخترانه های رامین قربونت برم آرمتی جون! تا حالا فکر می کردم از بین دخترای دانشگاه فقط من یکی اهل فرهنگ و وبلاگ نویسی و این حرفام. اما از وقتی وبلاگت رو دیدم خیلی خوشحال شدم. نمی دونم شخصیت حقیقی ات دخترونه است یا پسرونه اما همین که به اسم دخترای رامین اومدی تو میدون، خیلی خوبه. به کوری چشم همه پسرهای بی ریخت و بدقواره دانشگاه. راستی خوش ندارم پسرای دانشگاه بیان تو وبلاگت. هر جوری شده شرشون رو کم کن تا نفوذی نداشته باشیم، میام سراغت.... الیاس برگشت... الیاس خان که معرف حضورتون هست، این کمیته انضباطی همین جوری اغفال شده هست، وای به روزی که الیاس هم بره توی جمعشون. با این حساب هر چی دوست دارید شیطونی کنید، یادتون که نرفته، الیاس خان فقط به آدم بدا کمک می کرد.... همین قدر بگم که الیاس خان درخشان و خانم خیرخواه به عنوان نمایندگان جدید دانشجوها توی کمیته انضباطی انتخاب شدند تا از حق ما دفاع کنن؛ ما که از قبلی ها خیری ندیدیم، نمی دونیم خانم خیرخواه، خیری به ما می رسونه یا نه؟ بمیرم الهی... هر بار که چشمم به بچه های پشت کنکوری ارشد میفته دلم به حالشون کباب میشه و میشینم واسشون زار زار گریه می کنم. بیچاره ها، این روزها افتاده بودن به زحمت و دردسر های ثبت نام اینترنتی. خوبه حداقل به این بهانه بعضی هاشون کارکردن با کامپیوتر رو یاد میگیرن... دیدید کی کم آورد؟ توی برد بسیج زدن سایت رسمی دانشگاه رامین از RAMINUNI به RAU تغییر نام داد. نمی دونیم این خبر چقدر موثق و قابل اطمینانه اما بعید نیست تشابه اسمی سایت با وبلاگ ما کار دست آقایون داده باشه تا باعث بشه بعضی ها به جای سایت اشتباها سر از وبلاگ ما در بیارن و زبونم لال اغفال بشن.... وا، چه غلطا! شنیدیم کانون تئاتر امور فرهنگی بدجوری دست و پا میزنه و داره خودی نشون میده. چه حرفا! همین مونده بود که امور فرهنگی دانشگاه رامین واسمون نشست تخصصی فرهنگ و هنر بذاره و بخواد تاریخ سینما و تئاتر و موسیقی رو بررسی کنه، از همه هنرمندا و بازیگرا و کارگردانا دعوت میشه واسه حل مشکلاتشون یه تک پا بیان کانون تئاتر ما تا مشکلشون رو حل کنن، از ما گفتن بود... بدو بدو، آتیش زدم به مالم، حراجش کردم... وای که چقدر این مسئولای دانشگاه به فکر ما دانشجوها هستن. مثل پدری که واسه سیر کردن شکم زن و بچه اش آتیش میزنه به همه مال و اموالش... حکایت دکتر نصیری ماست که هر چی داره و نداره داره میده اجاره! از مرغداری 10هزار قطعه ای تا نخلستان و .... خداییش دکتر نصیری مرد زندگیه،حیف که میخوام درس بخونم و قصد ازدواج ندارم! یکی بود، دو تا نبود، سه تا اومد قربونش برم این آقای بابادی کم کم داره نشون میده که اصل جنسه و تا حالا رو نکرده بود، حاجی حراستی رو میفرسته توی انبار و آقای کعبی رو میگذاره بغل گوش مهرجویی، توی امور فرهنگی و از اون طرف هم کارگرهای ساده دانشگاه رو میبره توی حراست تا اونها رو هم به فیض برسونه. والا ما که سر از کارهاش در نیاوردیم اما هیچ وقت از این حراستی ها خوشمون نیومده و به هیچ کدومشون اعتماد نکردیم و نمی کنیم. شما دیگه خود دانید... چشم نخوری ایشالا قربونش برم الهی این روابط عمومی ما شده یه گلوله نمک. از وقتی فیلم سینمایی "دنی سگه" رو توی آمفی نشون دادن، بدجوری نگران شدم که کسی اونها رو چشم نزنه. اگه بچه های دام و طیور از این جور فیلمها پخش میکردن روابط عمومی این همه استعداد رو جاهای بهتری صرف می کرد! I am a book!!! میگن یکی رو توی ملاثانی راه نمیدادن سراغ دفتر دکتر نصیری رو می گرفت! طفلک ما دانشجوها توی ملاثانی معطل یه مدرک موندیم تا هر چی زودتر از اینجا در بریم اون وقت از چپ و راست واسمون کلاس زبان میگذارن و ... روابط عمومی میخواد سومین دوره کلاس زبانش رو برگزار کنه و امور فرهنگی هم داره خانه زبان رامین رو با مدیریت قلیان راه میندازه. نمی دونم مدرک این کلاسها چقدر معتبره ولی خوشتون اومد من یکی چقدر زبانم فول شده؟ ورود ممنوع! میگن از مربی تیم ته جدولی لیگ رامین پرسیدن چرا تیمتون نتیجه نمیگیره، گفته بچه ها انگیزه ندارن، بازیها جذابیت نداره و .... آخ؛ قربون آدم چیز فهم. خب ما هم همین رو میگیم دیگه. ما که زبونمون مو درآورد بس که گفتیم بذارید ما دخترا بریم تماشای لیگ. هم فال هم تماشا. اون وقت می دیدید همین گل پسرا چطوری دنبال توپ می دویدن و به عشق هوادارانشون مبارزه می کردن! فعلا نتونستم درست وحسابی از لیگشون واستون خبر گیر بیارم همین قد بگم کا تا هفته ششم لیگ، تیم آپادانا اوله و تیم پاد آخر. یکی از بچه های شورای صنفی هم فعلا آقای گل لیگه. تیم پارسوماش به دلیل مشکل انضباطی و درگیری با داور از لیگ حذف شده. اسم بعضی تیمهاشوم هم گیر آوردم محض خنده بد نیست بدونید: پارسوماش، پرشیا، گلادیاتور، کی گفته مردا بی غیرتن؟! به این میگن مرد حسابی! ایول آقا پویان، کارت درسته. خوشمون اومد. این خبر که تو خوابگاه دخترا حسابی پیچیده چه برسه به خود آقایون، ولی ما هم میگیم که گفته باشیم. مییگن ظهر روز 26 آبان توی سلف سرویس آقای پویان کاووسی با یکی از ترم یکی ها دعواشون میشه و یه سری جملات قصار نثار هم می کنن و بعدش هم یه سری مشت و لگد آبدار. آدما بعضی وقتا نون بازوشون رو می خورن و بعضی وقتا با بازوشون نون می خورن و بعضی وقتا.... گرامیداشت 16 آذر!!! آقای سلیمانی از وقتی ازدواج کرده و متاهل شده هی داره نبوغش فوران می کنه. نمونه اش برنامه گرامیداشت 16 آذره که تربیت بدنی میخواد مسابقات دارت و دومیدانی و شطرنج برگزار کنه. احتمالا عکس شهدای 16 آذر رو میگذارن جلو و واسه یادآوری خاطراتشون با دارت بهشون تیراندازی می کنن. تندیس شهدای 16 آذر رو هم به شکل مهره های شطرنج مثل شاه و وزیر و سرباز درست می کنن و نشون میدن چطوری شاه و سربازانش اونا رو به کشتن دادند. به این میگن نبوغ و نوآوری.... جوینده یابنده بود... نمردیم و با این چشمهای باباقوری مون یه دکتر توی گروه صنایع غذایی دیدیم. میگن جوینده یابنده بود. دکتر جون هنوز نیومده شده مدیر خدمات دانشجویی و مسئول کنترل کیفیت غذاهای سلف سرویس. گوش شیطون کر، کیفیت غذاها یه کم بهتر شده و جالب تر اینکه غذاهای سلف و برنامه غذاییش خیلی متنوع شده. نمی دونیم بذاریم به حساب دکتر جون یا بچه های شورای صنفی؛ همین قد میدونیم که جوجه رو آخر پاییز میشمارن.... بی تو اما به چه حالی من از این درس گذشتم چشممون روشن، به سلامتی استاد شایگان هم رفت و حالا دیگه می تونیم با خیال راحت درس آمار رو با یه نمره خوب پاس کنیم. اما این استاد جدیده هم هنوز امتحانشو پس نداده، نمی دونیم مهندس کامرانفر که به جای شایگان اومده چه جور آدمیه، اما هر چی هست خودش یه روزی شاگرد شایگان بوده و امیدواریم ما رو درک میکنه.... چی شد پس؟! شما رو جون هر کی دوست دارید بگید تکلیف انجمن اسلامی چی شد تا ما هم تکلیف خودمون رو بفهمیم. بابا ناسلامتی همیشه انجمنی ها یه پای ثابت خبرهامون بودن و حالا چند ماهه خبری ازشن نیست. بس که زل زدیم به در بسته انجمن و دیوار پر از تار عنکبوتش، دیگه داره چشمامون سیاهی میره! معلوم نیست کی به کیه؟ بعد از اون همه درگیری و سوژه خبری داغ پارسال، امسال دیگه هیچ خبری نیست. بچه های قدیمیش که پارسال استعفا دادند و انگار همشون گور به گور شدن. بچه های جدید و هیئت موسس هم که قربونشون برم الهی هیچ خبری ازشون نیست.... میازار موری که ... این خبر یه خورده قدیمی شد اما به خبر بالایی ربط داره. آقای موری که از بچه های هیئت موسس جدید انجمن بود و پارسال کلی واسه اومدن توی انجمن سر و دست میشکوند و به خاطرش حتی از بسیج اومد بیرون، یه هویی سر از بسیج درآورد. نمی دونم تابستونی چه بلایی سرش اومده که یه هویی اومد و شد رئیس بسیج. به هر حال مهم اینه که فعلا رئیس بسیج دانشگاه رامینه و این یعنی خیلی خطرناکه حسن. مواظب باشید اذیتش نکنید که ... به شما هم میگن مرد؟ شنیدین میگن 2 تا از دخترای ترم 9 دانشگاه رفتند توی ملاثانی خونه اجاره کردن؟ اون هم کجا وسط ملاثانی. بابا، ایول دارین شماها! آبرومون رو خریدین. هه هه! یک اینو به پسرای ترم 9 بگه که اوضاعشون حسابی خرابه، 2 تاشون با کلی ادعا اومدن یه اتاق گرفتن توی ملاثانی که شنیدیم سر هم 2 وجب و نیمه، اون هم از سر ترس، چسبیده به دیوار دانشگاه. یکی دو تاشون هم که متواری شدند و یواشکی میان میرن توی خوابگاه. یکیشون هم که اصلا توی ملاثانی آفتابی نمیشه و فقط گاهی شبها سر سرویس ها میبینیمش. میگن رفته توی خوابگاه های دانشگاه چمران. طفلکی دلش که تنگ میشه، ساعت 9 شب میاد کنار سرویس ها و یه نگاه اندوهناک به ماها میندازه و میره. حالا بگید مرد کیه و نامرد کیه؟ خجالت نمیکشید اسم خودتون رو گذاشتین مرد؟ بدبخت اون دخترهایی که به شما شوهر می کنن!!! هر کی قسمتش باشه زنده میمونه... از شما چه پنهون چند روز پیش که رفته بودیم مرکز مشاوره تا سرو گوشی آب بدیم یه شایعه هایی شنیدیم که یواشکی درگوشتون میگم تا خودتون قضاوت کنید: انگار مشاورای دانشگاه بعد از کلی تحقیق و مشاوره با کلی از دانشجویان، به این نتیجه رسیدن که بچه های ملاثانی هیچ گونه مشکل و بیماری جسمی و بدنی ندارن و نخواهند داشت و طبیعتا نیازی هم به درمانگاه ندارن، وا چه حرفا؟! میگن هر چی هست مشکل روحی و روانی دانشجوهاست. واسه همین هم باید بساط درمانگاه رو جمع کنیم و بدیمش به امور فرهنگی تا هی برنامه فرهنگی و هنری بذاره تا بلکه مشکل روحی و روانی دانشجوها هم حل بشه. حالا فهمیدین چرا درمانگاه رو تعطیل کردن؟ تازه خودمونیم، مگه توی درمانگاه غیر از آمپول زدن و قرص سرماخوردگی دادن کار دیگه ای واستون انجام میدادن؟ زبونم لال، اگه کسی هم مشکل اورژانسی پیدا کنه مثل بچه آدم لباس می پوشه و تیپ میزنه و قدم زنان خودش رو میرسونه به اورژانس ملاثانی. به هر حال اگه عمرش به دنیا باشه زنده میمونه وگرنه زبونم لال عمرش رو میده به مهرجویی و قرینه و امثالهم....
|+| نوشته شده توسط من یا ما در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 23:23
|